محمدرضا شجریان ، خطاب به رادیو BBC

در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده‌اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود .

اين واژه ها و جملات از آن مردي است كه لقب استاد بي بديل موسيقي ايران زمين را يدك مي كشد و بسياري او را پرآوازه‌ترین هنرمند موسيقي اصيل ايراني مي دانند .

 افتخار شاگردي بزرگترين اساتيد موسيقي اين سرزمين را داشته و در سايه سعي و تلاش فردي خود به موفقيتهاي بي نظيري دست يافته است .

نسل جديد هنرمندان موسيقي اصيل ايراني همه، يا دست پرورده اويند يا تاثير پذيراز او، آنچه در تاريخ موسيقي اين سرزمين باقي خواهد ماند نقش چشمگير و غير قابل انكارش در زنده ماندن هنر آواز و موسيقي اصيل ايراني است، هر چند نماينده اي در گوشه اي از مجلس اسلامي بگويد : صداي چوب خشك از صداي او بهتر است .

اول مهر ماه سال 1319 مصادف با سالروز تولد اوست .

امروز نه بخاطر خوش صدا بودن ، يا فني و تكنيكي خواندن آواز يا حتي ربنايش، بلكه بخاطر با مردم بودنش محبوب قلبهاي جوانان اين سرزمين لقب گرفته است . 

بيائيد براي تولد استاد كاري كنيم كه جهان بداند ملت پر شكوه ايران زمين تا چه اندازه قدر دان فرزندان خلف و شايسته خويش است .

 

 

بزرگترین خبرنگار زن جهان در قرن 20

بیش و پیش از هر چیز دیگری او یک زن بود. زن بودن او تبدیل به نقطه قدرت او شد .

ذکر این موضوع ، بدین معنا نیست که از جنسیت و زیبائی خیره کننده خود به عنوان یک زن برای کسب موفقیت سواستفاده می کرد .

نه ! اوریانا فالاچی با زن بودن خود در همه جهان بخصوص در جوامع جهان سومی نظیر لبنان، فلسطین، ایران، مکزیک، ویتنام و ... تبدیل به الگوئی شده بود برای بسیاری از جوانان و زنان .

او خبر نگار بود،به قول خودش از زمان درک قدرت واژگان، می نوشت .

در ایران به واسطه انتشار مطالبی بر علیه رژیمهای دیکتاتوری و ضد جنگ بخصوص جنگ ویتنام مشهور شد، این نوشته ها دست بدست جوانان ایرانی و علاقمندان به تفکرات چپ گرایانه که از اندیشه های عمل گرایانه و چریکی برخوردار بودند میگشت نشر آثار او از همان ابتدا در ایران با مشکلاتی همراه بود برای نمونه کتاب زندگی ، جنگ و دیگر هیچ که در سال ۱۳۵۳ توسط خانم لیلی گلستان ترجمه و منتشر شده بود به واسطه سفر نیکسون به ایران توسط ساواک جمع آوری و به سرعت نایاب شد.

ادامه نوشته

شفیعی کد کنی

بسیاری از دوستان هرگاه دلی به دنیای ادبیات میزنند اگر یادی از م سرشک کنند، بدون هیچ تردیدی اتفاق نظر دارند که شعر سفر بخیر یکی از بهترین اشعار این شاعر خراسانی است و در این خصوص گاه بحث های ادبی و فلسفی آغاز می شود که ناخودآگاه انسان ترجیح می دهد فورآ از آن جمع و بحث بیهوده فرار کند. چرا که فلسفه بافیهای برخی عزیزان شاید هرگز در مخیله خود شاعر هیچگاه راهی نداشته و همه ذهنیت های بیان شده بافته های این فیلسوفان شعر دوست شاعر کُش است .

شخصآ تصور می کنم هر شعری بسته به شرایط زمانی و مکانی هر آدمی معنای متفاوتی را در ذهن خواننده یا شنونده ایجاد می کند و چه بسا شعری را که تا دیروز بدون هیچ تصور و تاثیری به سادگی از آن می گذشتیم امروز در ضمیر ناخودآگاهمان ناگهان تبدیل به جرقه ای شده و کم کم این جرقه شعله ور می شود و به ناگاه انگار که کشف بزرگی کرده باشیم به این فکر می افتیم که چه شعر زیبا و پر مغزی  راستی،پس چرا تا کنون متوجه آن نشده بودیم ! و این همان تاثیر شرایط زمانی و مکانی است . 

برای نمونه به این شعر توجه کنید :

طفلی به نام شادی، دیری‌ست گم شده‌‌ست
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو.

هر کس ازو نشانی دارد،
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر، خزر.

همه این مطالب رو نوشتم تا بگویم در اکثر منابع موجود روز ۱۹ شهریورماه مصادف با سالروز تولد دکتر محمدرضا شفیعی کد کنی استاد دانشگاه و شاعر معاصر میهنمان در سال ۱۳۱۸ است تولد ایشان را شادباش گفته آرزویم سلامتی و طول عمر شان است .

در ادامه مطلب شعر زیبای سفر بخیر را نیز می توانید مطالعه کنید .

ادامه نوشته

مصباح یزدی: بازرگان راست میگفت و مثل بعضی حقه باز نبود.

 راستي و صداقت هرگز گم نخواهد شد ؛ پيرمرد هفتاد و اندی سال دغدغه اسلام و ايران را در دل پرورده بود او در سالهاي ابتدائي قرن حاضر جزو اولين نفرات اعزامي به اروپا شناخته شد تا دانش نوين را بياموزد، همه توانش را صرف نمود تا ضمن فراگرفتن دانش جديد و دیدن  مظاهر مترقی جامعه اروپائي به نوشته خودش، اگر چيزي نياموخت حداقل چيزي هم از دست ندهد و آن چيه كه خود و خانواده اش بابت از دست رفتنش نگران بودند چيزی نبود جز اسلام ، اسلام عزيزي كه با تفكر در پيشرفتهاي علمي اروپائيان، برایش جلوه  و مباني علمي بيشتري یافته و هر پدیده پيشرفته اروپائيان نشان دهنده حقانيت هاي اغلب ناشناخته اسلام بود.

و چنين شد سرانجام دانشجوي رشته فني كه درد مذهب داشت، اغلب آثارش نوشته هائي بود كه تلاش می کرد يافته هاي نوين علمي را سندي سازد براي حقانيت اسلام ، انديشه هاي او در قالب كتابهائي منتشر میشد كه اغلب با نام مستعار به چاپ میرسید نظیر "عبدا... متقی" سرانجام

از سوی انقلابیون در اواخر عمر متهم به فهم نادرست اسلام شد .

 برای حذف او و اندیشه اش واژه اسلام امريكائي ابداع و وارد حوزه سياسي جامعه شد و انديشه هاي او با انگ تفکرات ليبرالی محكوم به فنا،در سياست نيز آنچه از سوی او سياست گام به گام لقب گرفته بود، عليرغم اينكه بارها و بارها پس ازپیروزی "انقلاب شكوهمند اسلامي" مشخص شد تا چه اندازه درست بوده، اما در آن هنگام سندي شد براي خيانت و ترد از كانون قدرت .

پس از مرگش گفتگوئي از او پخش شد، گزارشگر راديو BBC از او پرسيد : اگر همين امروز در پيشگاه خداوند حاضر شويد، در برابر او چه توشه اي خواهيد داشت ؟

پير مرد پس از مكثي كوتاه اينگونه گفت : صداقت ؛ من هرگز دروغ نگفتم .

 اين دروغ نگفتن هاي او در مواجه با روحانيون جواني بود كه مسلمان و چون او شيعه اثني عشري بودند ولی به اصل " تقيه " باور و اعتقادي راسخ داشتند و براي رسيد به هدف با تكيه بر اين باور راسخ از گفتن هيچ دروغ و بکار بردن هيچ نيرنگي اباء نداشتند .نمی توانست تشناسبی داشته باشد.

اين روزها به بهانه مطالب و سخنان "اسفنديار رحيم مشائي" يار غار و مراد رياست محترم جمهور درخصوص مكتب ايراني، فرياد وا اسلام بسياري به آسمان بلند شده است از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي تا" حضرت آيت ا... محمد تقي مصباح يزدي" ، اخيرا" در روزنامه اي ( صفحه ۲ شماره ۴۵۹۴ جهان اقتصاد مورخ دوشنبه ۱۵ شهریور ماه ۱۳۸۹)خواندم ایشان فرموده اند :

 بازرگان راست مي گفت و مثل بعضي حقه باز نبود .

و به اين ترتيب باز هم جفاي ديگري در حق "مهندس مهدی بازرگان" روا داشتند . اين جفا،نشاندن نام مرديست كه به زعم خودشان راست مي گفت در كنار نامي كه خود صراحتا" او را "حقه باز" ميخوانند .

اميد كه روزي با حاكم شدن عقلانيت،قوه تشخيص سره ازنا سره در بين مردم و جوانان و حتي بزرگان جامعه ايراني ريشه بدواند و اين چنين بازيچه اميال و نفسانيات طالبان قدرت قرار نگيرد .

ایدون باد      

ارتباط متقابل سینما و ادبیات تولد هوشنگ مرادی کرمانی

 توي اين حدود 100 و اندي سال كه از اختراع سينما مي گذره ، چه خوب ! چه بد ! هميشه سايه ادبيات روي سر سينما سنگيني مي كرده اگه نويسندگاني كه خالق شاهكار هاي ادبي بودند مثل تولستوي ، ويكتور هوگو ، چارلز ديكنز، شكسپير و يا ... امروز در قيد حيات نيستند تا فرياد اعتراضشون رو بر سر تهيه كنندگان و كارگردانهاي سينمابه خاطر فیلمهائی که از روی آثار اونها ساختن بلند كنند ،اصلافشون از خدا ميخوان تا كارگرداني پيدا بشه و با تهيه و ساخت فيلمي از روي يكي از آثارشون اونها رو به جهان و جهانيان بيشتر بشناسونه ؛هر چند نويسنده ای قابل و توانائي باشن، هوس يا بهتره بگم شهوت كسب شهرت و ثروت بيشتر هميشه در كمين نويسندها نشسته و البته هستند تهيه كنندگاني كه از ساختن فيلمي از روي كتاب كه بهش اقتباس ميگن وحشت دارن ، وفادار بودن به متن مشكليه كه توي اين اقتباس هاي سينمائي مسائل متعددي رو براي تهيه كنندگان سينما در پي داره ، برگشت ندادن سرمايه اوليه ساخت فيلم مهمترين مسئله این تهیه کننده ها خواهد بود . البته خيلي اوقات، شيريني و حلاوت مطالعه يك كتاب هرگز قابل مقايسه با تماشاي همون داستان در سينما نيست و به همين دليل بسياري از نويسندگان بزرگ از انجام و ساخت چنين اقتباس هائي ابا دارند. یه نمونه ازاین اقتباس ها داستان بينوايان ويكتور هوگو ست که تا بحال چند ورژن از اون فقط از صدا و سيماي خودمون پخش شده .

چند كارگردان اين داستان رو به فيلم درآوردن و هركدوم هم مدعي شدند اثر آنها به اصل داستان وفادارتره ؟ اگه كتاب كوري اثر ژوزه ساراماگو رو خونده باشيد و بعد فيلم ساخته شده از روي همين اثر نويسنده نامدار پرتقالي رو ببينيد فکر می کنید تا چه اندازه با تماشاي فيلم به اون حس ناب مطالعه نزديك خواهيد شد ؟

به نظر من احتمال نزديك شدن به اون حس ناب در هنگام تماشاي فيلم زير صفر خواهد بود چرا كه كارگردان هرگز نتونسته اون احساس ناب همراهي خواننده متن با قهرمان داستان رو به تصوير بكشه  و البته دليل اين ناتواني در محدوديتهاي سينماست . براي كتاب خوان جوامع توسعه يافته ساخت فيلمي از روي كتاب كوري يك فاجعه محسوب مي شود ولي در جامعه اي مثل جامعه ما انجام چنين كاري بخصوص اگر به مذاق بيننده ايراني كه كمترين حد مطالعه را دارد خوش بياييد ،يك خوش شانسي بزرگ را براي نويسنده اثر در پي داشته است . آري تفاوت اقتباس ادبي سينما در جامعه اهل مطالعه با جامعه بيگانه با كتاب در همين نكته نهفته است كه در اين جامعه بيگانه با كتاب بيننده به دليل آشنا شدن با نام نويسنده و اثر شايد به دنبال تهيه كتاب رفته و با نويسنده اثر و آثار ديگر او آشنا شود .

در كشور ما اقتباس مثل ساير جوامع از همان آغاز راه سينما وجود داشته شايد فيلم امير ارسلان نامدار يكي از مشهورترين فيلمهاي  اقتباسی ساخته شده در آغاز راه سينماي ايران باشد .

اما در زمينه اينگونه اقتباس ها هوشنگ مرادي كرماني يكي از خوش اقبالترين نويسندگاني است كه در كشورمان پس از فيلم شدن كتابهايش هم مشهورتر شد و هم بيشتر از قبل مورد توجه علاقمندان به كتاب قرار گرفت و البته علاقمندان به آثار مرادي كرماني اذعان خواهند كرد كه مرادي كرماني يكي از بهترين و پر مخاطب ترين نويسندگان ايراني است كه داستانهايش براي نوجوانان و جوانان و هم براي بزرگسالان از شيريني و حلاوت بسياري برخوردار است .

اما بايد بپذيريم ابتدا تلويزيون به دليل ساخت و پخش قصه هاي مجيد و پس از آن سينما، به كمك ادبيات آمدند تا امروز با نويسنده توانائي مواجه شويم كه آثارش در تيراژ ( شمارگان) محدود كتاب در ايران با استقبال خوبي از سوي مخاطبانش مواجه شود و در پی آن ،اين آثار به چندين زبان زنده جهان از جمله هندی، عربی، انگليسی، آلمانی، اسپانيايی، هلندی و فرانسوی  نیز ترجمه شده و همچنین توانسته به عنوان يك نويسنده موفق ايرانی جوايز متعددي را بدست آورد ،برای نمونه هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1992 از سوي داوران جايزه جهاني هانس كريستين اندرسن ، برلين به دليل تاثير عميق و گسترده در ادبيات كودكان جهان به عنوان نويسنده برگزيده این سال انتخاب شد. 

 همچنين عنوان نويسنده برگزيده كشور كاستاريكا - جايزه خوزه مارتيني نويسنده و قهرمان ملي آمريكاي لاتين را در سال 1995 میلادی از آن خود كرد و اين نشان دهنده شايستگي هاي فراون نويسنده ايست كه امروز خانواده اش در تدارك گرفتن جشن تولد 66 سالگيش هستند .

 16 شهريور ماه روز تولد اين نويسنده محبوب و دوست داشتني ايران زمين است او در روستاي سيرچ از توابع شهداد كرمان در سال 1323 بدنيا آمده است .

عمرش درازباد و تولدش مبارک

سرآغاز

با درود

سرانجام پس از درگیری های فکری وکشمکش های ذهنی فراوان به این نتیجه رسیدم تا در فضای مجازی شروع به نوشتن کنم و پای در این راه گذاشتم ،اولین دغدغه ذهنی من انتخاب نامی مناسب بود و این نام "دره دوزخ"به خاطرم رسید نامی خاص به این دلیل که می تواند اذهان بسیاری را به خود مشغول کند و البته هر کسی از ظن خود و با نگرشی خاص ، آری قبول دارم که "دره دوزخ" نامی خاص است و انسان را کمی سر در گم می کند اما باید بگویم همچنانکه در بخش (درباره وبلاگ) گفته شده این نام به دنیای دیگر هیچ ارتباطی ندارد و در این وبلاگ قرار نیست از مرگ و نتایج مربوط به اعمال انسانها گفته شود نه بهشت و نه دوزخ ، این نام با دانته آلیگیری فلورانسی و نویسنده نامدار کتاب کمدی الهی ( دوزخ، برزخ،بهشت ) نیز ارتباطی ندارد بلکه نام مکانی است در ایران . روستائی در استان کردستان با نامی مشابه وجود دارد که البته اندکی متفاوت است ( دوزخ دره ) اما نام دره دوزخ نامیست شبیه به دره عشق که آنهم اسم مکان است مکانی در استان چهارمحال بختیاری که آبشار و طبیعت بسیار زیبای آن در معرض نابودی قرار گرفته است چرا که با راه اندازی و آبگیری سدی در همان نزدیکی حجم آب این مکان زیبا را در بر خواهد گرفت و دیگر کوهنوردان و گردشگران طبیعت در سالهائی نه چندان دور قادر به دیدن زیبائیهایش نخواهند بود .دره دوزخ نام دره ایست در کوه صفه اصفهان که بافتی آهکی داشته و بسیار شکننده است و به همین دلیل برآمدگی ها و فرورفتگی های بسیاری دارد ، تماشای آن از بالای دره و از پشت چشمه و دیواره گل زرد ناخودآگاه انسان را در بهت و حیرت فرو می برد دره دوزخ در نگاه اول با آن نام پرهیبتش تو را به پیش می خواند و سکوت در دل طبیعت به ظاهر خشک و بیجانش فراوان سخنهای ناگفته دارد آری به همین دلیل دره دوزخ نامی شد برای وبلاگی که قصد دارد با توی مخاطب گفتنی هایش را در میان بگذارد.

در همین آغاز راه باید از دوست خوبم ناصر عزیز که با صرف وقت و تلاشی بسیار برای راه اندازی و انتخاب قالب آن متحمل زحمت شد تشکر کنم   .